(( شكاف نسل ها ))
تهيه و تنظيم:
کميته برگزاری نشست های ماهانه
انجمن هورامان جوان
--------- اعضای این کمیته جهت ارتباط و آشنایی و تبادل نظر برای نشست های بعدی --------
يوسف حق شناس - دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد
محمد ريوگار نصری - دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی
سعيده اداک - دانشجوی کارشناسی حسابداری
ثريا حاتمی - دانشجوی کارشناسی پزوهشگری
------------------------------------------------------------

زمان: پنج شنبه – 6 دی ماه 1386
مکان : تهران - تقاطع خيابان ورشو و خيابان ويلا- تالار مهر
(( نشست سوم ))
مقدمه :
تغيير تحول نسل ها يکی از مباحث مهم در جامعه ی امروز است و در آموزه های اسلامی نيز مورد اهتمام زيادی قرار گرفته است.
کشور ما ايران از ابتدای تاريخ خود تاکنون نسل های متعددی را پشت سر گذاشته و در سال های اخير شاهد کاربرد برخی از اصطلاحات نظير تفاوت نسل ها , شکاف يا انقطاع نسل ها در برخی مطبوعات و محافل فرهنگی و به ويژه در محيط های آکادميک هستيم.اينکه شکاف نسلی چيست و از چه ويژگی هايی و خواسته هايی برخوردار است و اينکه مسئله ی شکاف نسلی در جامعه ما تا چه حد واقعيت داشته و برای جلوگيری از بروز آن چه بايد کرد . موضوع اصلی اين نوشته است...
- شکاف نسلی چيست؟
همانند مفاهيم ارزش و نسل, مفهوم شکاف نسلی نيز با واژه های متعدد آمده است.برخی از مهمترين اين واژه ها انقطاع نسلی, گسست نسلی و تفاوت نسلی هستند.انقطاع نسلی به معنای بريدگی و فاصله افتادن کامل ميان دو نسل است و چنين چيزی در عالم واقع غير ممکن می نمايد. چرا که نسلی که در جامعه خاص پرورش می يابد,برخی چيزها را طرد می نمايد.اما چون حداقل برخی چيز های ديگر را به صورت ضمنی می پذيرد.پس نمی تواند همه چيز را طرد نمايد.از سويی ديگر,تفاوت های نسلی به نظر عادی و اجتناب ناپذير است و حتی مطلوب و ضروری است و بی شکاف نسلی يا گسستگی نسلی به معنی ايجاد رخنه های نسبتا بزرگ در ميان دو نسل است.
در فرهنگ لغت انگليسی آکسفورد شکاف نسلی چنين تعريف شده است؛ شکست يا نا توانی نسل جوان و مسن تر برای درک يکديگر ...
با تاسی از اين تعريف , شکاف ارزشی بين نسلی عدم انتقال ارزش های نسل پيشين به نسل پسين و در نتيجه عدم فقدان درک و تفاهم ارزش ها ميان نسل
2
هاست که دليل تجربيات و نحوه ی تربيت و فرهنگ پذيری متفاوت آن ها ايجاد شده است.
-شکاف نسلی در ايران
زندگی سرشار از لحظات و فرصت های متنوع و زود گذری است که بعضی از آن ها خوب,دلپذير و جذاب و بعضی ديگر از جهاتی دشوار,تلخ و پيچيده است.چنانچه نسل های جوان و بالغ در بخشی از اين واقعيت ها در کنار يکديگر باشند و از مصاحبت با هم بهره مند شوند به معنای اين است که فصل های مشترک عاطفی عامل پيوند نسلهاست و فقدان آن ها موجب گسست نسل ها می شود.از نشانه های جدايی دو نسل کاهش دلبستگی نسل جوان به فرهنگ و ارزش های فرهنگی نسل بالغ است. غالبا در اين موارد جوانان به گرايش های فرهنگ نسل بالغ با ديد بی اعتمادی می نگرند و همين زمينه را مجوزی برای فاصله گرفتن از آن ها می دانند.
در حال حاضر نسل جوان از نسل گذشته گسسته است يعنی دو نسل پی در پی , حذف همديگر را نمي فهمند و درد و مشکلات يکديگر را درک نميکنند.اين پديده انحرافات و خطراتی را برای انسجام روابط اجتماعی بين دو نسلی دارد. در اين ميان متاسفانه روز به روز بر شکاف ميان نسل ها افزوده و فاصله بيشتر می شود.
در گذشته در جامعه ی ايران نوعی وفاق و اجماع بر اساس سنت های کهن وجود داشت و اعضای جامعه از روال معينی در زندگی پيروی می کردند. جامعه ای که يک جا جمع و در هم ادغام می کرد و به شيوه های کاملا سنتی و جا افتاده, نظام ارزش ها , مناسک و هنجارها را اسقرار می بخشيد.فرزندان خيلی راحت بر روال پدران زندگی می کردند و کم و بيش مشاغل آنان را دنبال می کردند,کمتر فرزند به سن هيجده سالگی می رسيد که ازدواج نکرده باشد,دختران را قبل از پيدا کردن امادگی کامل به عقد ديگران در می آوردند و اين کار به صورت طبيعی انجام و با انواع ضرب المقل ها و سخنان رايج توجيه می شد.در نتيجه مسائل جنسی به صورت
3
خود به خودی و نه تحت فشار های مصنوعی محيط حل می شد.بدين گونه مشکلات محدودتر و کم بود و مسير زندگی مشخص و روشنتر بود.
در دويست سال اخير جامعه ايران دستخوش دگر گونی های شديد و سريعی شد و ساختار ها , ايده ها و افکار متاثر از فرهنگ غرب آئين زندگی را تغيير داد. اما در اروپا اين تحولات در يک دوره زمانی 400 ساله اتفاق افتاد و تا حدی هماهنگ بود و در نتيجه تاثير منفی و ناهنجاری به بار نياورد.
اروپايی ها از درون به تدريج مدرنيته را رشد دادند و اين تغييرات را نسل به نسل آموختند و هضم کردند و در زندگی به طور طبيعی با کار گرفتن,در عين حال سازو کارهايی در آن جا در درون جامعه به وجود آمده بود که باعث می شود ارتباط و اتصالی بين نسل ها برقرار شود. در واقع ما درک درستی از رندگی مدرن نداريم و احساس خود را به درستی بيان نمي کنيم.تحولات را نمی پذيريم.يعنی عوامل توسعه فرهنگی را به راحتی وارد می کنيم بدون آنکه فرهنگ استفاده از آن را داشته باشيم و اين مسئله در مورد نسل جوان بسيار برجسته تر است و همين باعث گسترش روز به روز شکاف بين نسل جديد و نسل گذشته می شود.نسل جوان همين که به مرحله ي بلوغ فکری می رسد, از افکار و ايده های بزرگتر ها فاصله می گيرد,چون نه آنها را می پذيرد و نه با وضعيت نيازهايش انطباق دارد.
دلايل بحران شکاف نسلی در ايران
1 - جامعه ايران در سه ده ی اخير يکی از بزرگترين تغييرات نسلی را تجربه کرده و از جامعه ای با متوسط سن 38 سال به جامعه ای با متوسط سن 24 سال رسيده است.تقريبا 70 در صد جامعه ايران اکنون زير 30 سال می باشد.
2 – محدوديت های شديد اجتماعی در سه ده ی اخير باعث فراگيری نوعی رياکاری و دورويی اجتماعی شده است . تقريبا اکثريت مردم ايران
4
در خانه و حريم شخصی خود به يک شکل و در صحن اجتماع به شکل ديگر رفتار می کنند. اين مسئله در بين فرزندان خانواده و در برخورد با والدين
3- الگوها ی رسمی تبليغ شده در دهه های اخير تضاد اساسی با نياز های دوران بلوغ, نوجوانی و الگو های جذاب يک جامعه ی پويا داشته است.
4- در سه دهه ی اخير عملا ميان سه جريان يعنی (( فرهنگ ايرانی )) ,(( فرهنگ اسلامی)) , ((فرهنگ غربی)) نوعی مجادله و تعارض در عرصه ی اجتماعی وجود داشته است.فرهنگ اسلامی که غالبا تبليغ می شود همواره فرهنگ ايرانی و غربی را مذمت کرده و مطرود دانسته است.تلاش بخشی از حاکميت برای مقابله با شاخص های فرهنگ ايرانی باعث زير زمينی شدن فرهنگ باستانی ايران و در کلان شهرها و همچنين در خرده فرهنگ های مناطقی آذربايجان و کردستان شده است.
5- قالب هايی که رسما ترويج می شوند قالب هايی تنگ و محدود هستند که به افراد اجاز ه نمی دهند خود را در بروز های اجتماعی متمايز سازند.
6- واقعيت اين است که برداشتی که جامعه ی ايران از گذشته ی دور خود با برداشتی که از شرايط فعلی خود دارد,برداشتی کاملا متضاد است.جامعه ی ايران معتقد است که گذشته ای باش شکوه و با عظمت داشته حال آنکه در دهه های اخير در بسياری از زمينه ها مخصوصا در زمينه های اقتصادی تحت تاثير فشار شديد بوده است.
7- جامعه ی ايران نه تنها اسطوره های خود را از دست داده که قدرت توليد الگوهای جديد برای نسل جوان و هضم الگو های غربی که از جذابيت خاصی برخوردارند را نيز از دست داده اند.
8- جامعه ايران در دهه های اخير کم و بيش با احساس تحقير مواجه بوده, يک شهروند ايرانی خود را در جامعه جهانی تحقير شده می بيند,اين وضعيت را می توان تقابل به گريز از ايران دانست که اين مسئله ابتدا به صورت تضاد بين دو نسل جلوه می کند.
5
البته علل و عوامل موثر در ايجاد شکاف بين نسل ها در جامعه ی ايرانی صرفا به اين عوامل محدود نمی شود و مسائل زيادی هستند که در اين بحران تاثير بسزايی دارند که البته ممکن است به صورت غير مستقيم و با واسطه ی عوامل ديگری تاثير خود را نمايان سازند.اين عوامل عواملی هستند که قابل مشاهده نيستند و در تحليل سيستم اجتماعی و فرهنگ ايرانی برجسته می شوند.
قوميت ها و شکاف نسلی:
در بررسی مسئله ی شکاف نسلی در برخورد با قوميت ها می توان به صراحت گفت که اثرات و شدت و عمق اين بحران در قوميت ها به مراتب بيشتر از افراد ديگر جامعه است.قوميت ها از آن جايی که در يک جامعه ی بزرگتر زندگی می کنند و از يک طرف بايد ارزش های جامعه ی مادر را پذيرا باشند و از طرف ديگر ارزش های سنتی جامعه ی خود را بايد درک کنند.فشار اين مسئله را بايد به صورت تقريبا مضاعف تحمل کنند. البته مسئله ی شکاف نسلی و برخورد نسل ها مسئله ای است که هر جامعه ای در طول دوران تاريخی خود قطعا تجربه کرده و خواهد کرد و تفاوت صرفا به ميزان شدت و نوسان اين بحران بر می گردد.
روابط عمومی انجمن : 09329376441